سكسكه عبارت است از انقباضات ناخودآگاه و مكرر عضله ديافراگم. سكسكه يك علامت است و نه يك بيماري. در ايجاد سكسكه ديافراگم (عضله بزرگ و نازكي كه قفسه سينه را از شكم جدا ميسازد) و عصب فرنيك (عصبي كه ديافراگم را به مغز وصل ميكند) نقش دارند. تقريباً همه ممكن است دچار سكسكه شوند، حتي جنيني كه در رحم مادر است.
علايم
يك صداي تند و سريع كه در اثر گرفتگي ديافراگم از دهان خارج ميشود. اين گرفتگي، عضلات ته گلو را به هنگام دم ميبندد.
علل
تحريك اعصابي كه عضلات تنفسي، خصوصاً ديافراگم، را تحريك ميكنند. علت سكسكه كوتاهمدت معمولاً ناشناخته است. در صورتي كه سكسكه طولانيمدت باشد يا بهطور مكرر رخ دهد، امكان دارد به علل زير ايجاد شده باشد:
خوردن يا آشاميدن غذا يا نوشيدني داغ يا مواد تحريككننده
بيماريهاي پرده جنب (پرده نازكي كه روي ريهها را ميپوشاند).
ذاتالريه
اورمي (جمع شدن مواد زايد سمي در اثر نارسايي كليه)
الكلي بودن
مصرف بعضي از داروها
اختلالات معده، مري، روده يا لوزالعمده
حاملگي
تحريك مثانه
هپاتيت
گسترش سرطان از يك قسمت از بدن به كبد يا قسمتي از پرده جنب
سابقه عمل جراحي اخير، خصوصاً جراحي روي شكم
چرا پس از خوردن يك وعده غذاي كافي احساس خوابآلودگي داريم؟ پژوهشگران دريافتهاند كه مقدار بالاي گلوكز خون، آن گونه كه پس از يك وعدهي غذايي كافي رخ ميدهد، گروهي از سلولهاي عصبي را خاموش ميكند كه در حالت عادي ما را بيدار و هوشيار نگه ميدارند.
از نگاه تكاملي خوابآلودگي ميتواند راهي براي بدن باشد كه به ما بگويد هنگامي كه غذاي كافي پيدا كرديد و خورديد، آرامش داشته باشد و انرژي خود را حفظ كنيد. اكنون اين يافتهي تازه به اين نگاه تكاملي معنا بخشيده است. اين سخن را دنيس بورداكوف، از دانشگاه منچستر انگليس، گفته كه رهبري اين پژوهش را داشته است.
بورداكف ميگويد:" از زماني دراز ميدانستيم كه آدمي و جانوارن ديگر پس از خوردن غذا خوابآلود ميشوند و از پويايي آنها كاسته مي شود، اما پيام عصبي كه اين رفتار را به راه ميانداخت، نميشناختيم." گروه پژوهشي بورداكف گروهي از سلولها عصبي را مطالعه كردند كه نورونهاي اوركسيني ناميده ميشوند. اين نورونها در هيپوتالاموس يافت ميشوند و پروتيينهايي به نام اوركسين توليد ميكنند و اين پروتيينها ما را بيدار نگه ميدارند. هنگام شب از فعاليت اين نورونها كاسته ميشود و اگر كار خود را به درستي انجام ندهند، آدمي نميتواند بيدار بماند.
پيش از اين، پژوهشگران نشان داده بودند كه گلوكز ميتواند نورونهاي اوركسيني را مهار كند، اما نميدانستيم كه آنها چگونه به گلوكز پاسخ ميدهند. گروه بورداكف نورونهاي اركسيني را در معرض تغييرهاي ميزان گلوكز، مانند آنچه كه طي چرخههاي روزانهي خوردن و گرسنگي در مقدار گلوكز خون رخ ميدهد، قرار دادند. سپس ميزان فعاليت نورونها را اندازهگيري كردند.
بورداكف ميگويد:" آنچه كه ما دريافتيم اين است كه فعاليت اين نورونها را با افزايش اندكي در ميزان گلوكز كه با وعدهي غذايي عادي ارتباط دارد، ميتوان كاهش داد." به نظر ميرسد گلوكز روي كانالها يون پتاسيم در غشاي نورونها اثر ميگذارد.
بورداكف بر اين باور است كه اين يافته ميتواند به ما بگويد كه چرا پس از يك وعدهي غذايي خوابآلود ميشويم و زماني كه گرسنه هستيم، خوابيدن براي ما دشوار ميشود، زيرا زماني كه مقدار گلوكز پايين است، فعاليت نورونها اوركسيني بالاست. به نظر او نورونهاي اوركسيني اطمينان ميدهند كه ما بيداريم و زماني كه گرسنه هستيم به ما هشدار ميدهند تا در پي غذا باشيم. زماني كه سير شديم، از فعاليت آنها كاسته ميشود تا انرژي خود را در جست و جوي غذاي بيشتر از دست ندهيم.
جزيره دانش
left(استدلالی):
سخن گفتن ـ محاسبات ـ تحلیل علمی ـ خواندن ـ نوشتن ـ نامیدن ـ نظم دادن ـ ترتیب دادن ـ سوار کردن موتورهای پیچیده ـ نقادی و سنجش گری ـ ارزیابی و عددیابی ـ منطق و استدلال
right(خلاق):
خلاقیت (ترکیبات جدید) ـ فعالیتهای هنری ـ استعداد موسیقی/ ضرباهنگ ـ عواطف ـ شناخت ـ ادراک ـ درک الگوهای انتزاعی ـ توانائیهای کیهانی ـ بیان با حالت چهره ـ توانایی کل گرایانه ـ شهود و درون یابی ـ تصاویر و رنگها
به طور كلي رنگ چشم بستگي به مقدار ماده اي به نام ملانين دارد. ملانين رنگدانه ي قهوه اي تيره است كه در عنبيه افراد وجود دارد. چشم آبي نشان دهنده ميزان كم ملانين است، در حالي كه چشم قهوه اي حاوي مقدار زيادي از اين ماده است. در نتيجه انسانهايي كه پوست و موي تيره دارند ، داراي مقدار زيادي ملانين هستند، بنابراين استعداد داشتن چشم قهوه اي را دارند ولي افرادي كه مو و پوست روشن دارند مقدار كمي از اين رنگدانه دارند و رنگ چشم اكثر آنها روشن است.
به همين علت است كه بيشتر نوزادان با چشم آبي به دنيا مي آيند ولي به مرور زمان وقتي بدن آنها شروع به توليد ملانين مي كند ، رنگ چشم آنها هم عوض مي شود.
***
وقتي كه يك انسان مقدار متفاوتي ملانين در هر يك از عنبيه هايش باشد، رنگ دو چشم او متفاوت خواهد بود.
Chromia Iridis Hetero ( اصطلاح علمي براي داشتن رنگ چشم هاي متفاوت در يك جاندار) تقريباً در انسانها نادر ، ولي در بسياري از حيوانات مثل اسب، گربه و بعضي از نژادهاي سگ رايج است.
اين خصوصيت ( داشتن دو رنگ چشم متفاوت در يك فرد) نتيجه تغييرات در يكي از ژنهايي است كه رنگ چشم را كنترل مي كنند كه مي تواند ارثي باشد. البته صدمات و يا بعضي از داروهاي خاص در افزايش و يا كاهش مقدار رنگدانه ها در يكي از عنبيه ها تاثير مي گذارد و يا حتي بعضي از سندرم ها مانند: Syndrome Waardendurg مي تواند باعث بروز اين خصوصيت درفرد شود. البته درحاليكه گروهي از اين افراد از لنزهاي رنگي براي تطابق دو چشم خود استفاده مي كنند، عده اي ديگر به اين خصوصيت بارز خود مي بالند!